گفت و گوی اختصاصی پايگاه اينترنتی کانون تکواندوکاران با سيدعلی حق شناس، به مناسبت دهمين سالروز تأسيس کانون

  اشاره:

 اولين بار سال 81 وقتي 14سال داشتم در مسابقات قهرمانی نونهالان تهران بود که استاد حق شناس را ديدم. بعد از آن هر گاه در مسابقات شرکت ميکردم، با دوستانم از فرصت استفاده کرده و به ايشان نزديک می شديم و سلام می   کرديم. استاد حق شناس هم هميشه با روی باز پاسخ  سلام ما را ميداد ...  حالا در 23 ساگي  و به  عنوان مسئول سازمان هواداران کانون تکواندوکاران رو در روی مردی نشسته ام که  گذر سال های متمادی ديگری نياز است تا   بسياری بفهمند که او در ورزش ايران پايه گذار چه جريانی  بود و چگونه در اوج بخل ها و غرض ورزی ها  و ... حقانيت  حضور نهاد های مردمی را يکه و تنها در ورزش ايران به اثبات رساند.

 

 

به مناسبت دهمين سالروز تأسيس انجمن صنفي کانون تکواندوکاران ايران  نخستين بنياد مدنی ورزش ايران و نهمين سالروز تأسيس تاپ تکواندو، پيرو قرار تعيين شده در تاريخ 11/7/1389 در محل دفتر مرکزی نزد سيدعلی حق شناس موسس و رياست کانون رسيديم تا گفت و گويی را با ايشان به انجام رسانيم.

 

 در ذيل به نخستين مصاحبه سيد علی حق شناس با پايگاه اينترنتی انجمن صنفی کانون تکواندوکاران ايران که حاوی نکات مهمی می باشد، بدون هيچ گونه دخل و        تصرف جلب می کنيم.

 

   ابتدا دهمين سالگرد تاسيس کانون تکواندوکاران را به شما تبريک عرض می کنم.

  من هم به شما و تمامي اعضا و هواداران تبريک مي گويم.

 به عنوان سوال اول اگر ممکن است قدری از خودتان و سابقه ورزشی تان برای علاقه مندان  بيشتر بفرماييد.

 من ورزش رزمي را از باشگاه استقلال جنوب شروع کردم. در يک خانواده متوسط و ورزشی به دنيا آمدم. پدرم کشتی گير بود و پدربزرگم زنده ياد پهلوان سيد علی بيش ا  از يک دهه پهلوان اول پايتخت بود. از سويی قرابت نزديکی با خانواده مادری و به ويژه با چهار دايي خود داشتم. دايی بزرگم  "عليرضا توکل شعار" پيش از آخرين سفرش به آمريکا به يکی از دايی هايم که آن زمان کمربند قهوه ای کيوکوشين را داشت، تاکيد کرده بود که  حتماً  من را با خود به باشگاه ببرد. ايشان که در آمريکا دانشجو  بود، در شرف گرفتن مدرک مهندسی برق، توسط مزدوران آمريکايی در سال 1359 ترور شد و به شهادت رسيد.

 پس از آن در کنار ديگر دايی ام که از پيشکسوتان کاراته کشور هستند، کيوکوشين را شروع کردم و تا سال 62 اين روند ادامه داشت.

ظاهراً کتاب لبنان و جنبش امل خود را به شهيد علي رضا توکل شعار هديه کرده ايد.

درست است.

 ايشان در آمريکا به خاک سپرده شدند يا در ايران؟

 با پي گيري هايي که دولت وقت و وزارت خارجه انجام داد، پيکر مطهر ايشان به ايران منتقل شد و مزار وی در بهشت زهرا و در چند قدمی مقبره شهيد دکتر چمران است.

 از چه زمان تکواندو را شروع کرديد و  چه طور شد که  پس از كيوكوشين تكواندو را انتخاب كرديد؟

 به ضربات پا علاقه داشتم. اين بود که در سال 1366 تکواندو را در باشگاه تهران جوان نزد آقاي محمود مشهدی رجب آغاز کردم. بعد از يک وقفه چند ماهه  به دليل       مشغله درس و کار در سال 1368 به باشگاه استقلال مرکز پيش آقای جمشيد سهرابی رفتم . بعد از سه ماه مجدد نزد آقا محمود آمدم. از اواخر سال 1369 خدمت آقای حسن عسگری رفتم و تا سال 1374 نزد ايشان بودم و از اين سال به بعد مربي نداشتم.

يعني بعد از اين  خوتان مربي خوتان بوديد؟

 بله . در سال 72 پس از شرکت  در  دوره داوري و مربي گري درجه سه فدراسيون، کلاس تکواندو گرفتم  و مربی گری مي کردم تا اين که از سال 74 و در دوران خدمت  سربازي، تيمداری را با تيم های نيروی زمينی  و ارتش شروع کردم. 

 جو رزمي آن سال ها چه طور بود ؟

 در دهه 50 و دهه 60  خيلي مجادله بين رشته هاي مختلف رزمی بود. بين رزمی کارها بحث هاي چند ساعته راجع به برتر بودن رشته ها پيش مي آمد و به خصوص کونگ فو توآ کاران خيلي متعصب بودند. ما هم که تکواندو را ورزش برتر مي دانستيم.

 آيا در اين بحث ها کار به درگيري و دعوا هم مي کشيد؟

 درگيري فيزيکي که نه، ولي همديگر را به مبارزه حتي تا سرحد مرگ دعوت مي کردند. دهه شصت اوج اين کار ها بود.

 جالب است، يا شما هم با کسي مبارزه کرديد؟

 [باخنده] تا دلتان بخواهد.

 مي شود از آن ها بگوييد؟

 همان طور که گفتم بيشتر با گونگ فو كاران درگير بوديم. کاراته کاران هم بودند، البته کيوکوشين کاران. آن زمان سبك آزاد كاراته فقط كيوكوشينِ استاد اوياما بود. در   پارک های لاله و ملت تمرين مي کرديم و بدجوری همديگر را مي زديم.

 يادم مي آيد پاييز سال 69 بود. بحث من با يکي از توآ کار ها بالا گرفت. خلاصه گفتيم بريم آن قدر همديگر رابزنيم تا يکي بيافتد. رفتيم باشگاه تهران جوان طرف هاي   ظهر بود و باشگاه تعطيل بود . پنجاه تومان به سرايدار آن جا که پيرمردی فکر کنم به اسم "ميرزاعلی" بود داديم و گفتيم کسی را راه ندهد.

 دونفر تنها بوديد؟

 نه يکي همراه من بود ويکي همراه او. خلاصه حدود 25 دقيقه به قصد کشت همديگر را زديم و آخر جفتمان افتاديم . بعد پا شديم همديگر رو بغل کرديم و رفتيم. اتفاقاً بعد از آنجا بايد سرکار مي رفتم و اتوبوس ها هم خیلی  شلوغ بودند. پايم هم به شدت درد مي کرد، بعد از مسافتی حس کردم روي پايم خيس شده، نگاه کردم ديدم همين  طور از شلوارم دارد خون ميريزد روی کتونی ام. خلاصه هرجور بود يک ساعت تا افسريه سرپا ايستادم. بعد فهميدم که استخوان ساقم ترک خورده است.

 مگر ساق بند نداشتيد؟!

 [با خنده] نه آقا با ساق بند و اين چيزها که نمي شد برترين هنر رزمی را به نمايش گذاشت. من تا سال 79 که ساقم در مسابقات بلژيک شکست، هيچوقت تو تمرينات از  ساق بند استفاده نمی کردم.

 بعد از آن باز هم با کسي مبارزه کرديد؟

 بله، متاسفانه آسيب هم زياد مي ديدم. سال 70 بيني ام در پارک لاله تقريباً ترکيد.

 يادم مي آيد با  يکي از اساتيد به نام يکي از رشته ها  در باشگاهش قرار مبارزه گذاشتيم که البته انجام نشد. بعد سال 73 در آزمون دان 2 بود که ديدم آمده و قرمز بسته .   گفتم حتماً اشتباه گرفته ام. در آن آزمون فدراسيون جديد، 95 در صد را رد کرد. آن سال ها هنوز، دان ارج و قرب داشت. يادم است آزمون  فرم را آقاي آذرپاد ازم گرفت.  بعد که برای آزمون ضربات پا رفتم، ايشان پيش ممتحن که از قضا آقاي عسگری بود آمدند و گفتند پا را از او نگير. ايشان هم يکه خوردند و گفتند چرا؟ آقای آذرپاد گفت:  آقای " کانگ " که البته بحث حضور او در تکواندو ايران مجال خود را مي طلبد، گفته است «آن قدر فرمش را خوب رفت که پا را ازش نگيريد». آقای عسگري هم که    خيلي خوشحال شده بود گفت: « پس حالا پا زدنش را ببينيد...».

 خلاصه اين استاد رزمی که من را نشناخته بود بعد از آزمون آمد پيش من و گفت: سلام استاد، ميخواهم اگر ممکن است به کلاس شما بيايم. گفتم: شما برادر فلانی نيستي؟!  گفت: من خودم هستم. گفتم: مرا نشناختی؟ من همان بچه تکواندوکارم که اومدم باشگاهتو به هم ريختم، سال 70. شما که مي گفتي تکواندو چه است و چه است، پس   چی شد.  گفت: آقا به خدا من اشتباه می کردم و  ... خلاصه با هم رفيق شديم

شما در سال های ۷۴ و ۷۵ مربي تيم هاي ارتش بوديد؟ آيا نظامي بوديد.

 [با خنده] مشخص است كه نظامي بودم .

 نه منظورم اين است که عضو کادر بوديد يا وظيفه بوديد؟

 من سال ۷۳ عازم خدمت مقدس سربازي شدم.آن زمان قهرمانان در تيم های فتح و ديگر تيم هاي سپاهي بودند. من  مثل يک آدم عادی رفتم و تقسيم شدم .

 چه طور شد مسئوليت تيم ارتش را بر عهده گرفتيد.

بعد از شش ماه آموزشی و گرفتن درجه گروهباني، يک روز حفاظت اطلاعات پادگان من را خواست. رفتم ديدم از طرف فرمانده ارتش برايم امريه آمده است.. افسر حفاظت به من گفت تو مگر چه کاره ی که فرمانده كل ارتش برايت امريه فرستاده و چند تا تيمسار دنبال کارت هستند. از قضا خودش، دان دو شوتوکان بود. بعد ازاين که جريان  من را متوجه شد، کمک کرد تا انتقالم سريع انجام شود. من به عنوان مدرس رزمی به آموزشگاه نظامي نزاجا منتقل شدم و بعد تيم هاي نيروی زمينی  و ارتش را دست  گرفتم.

 مي گويند شما خيلي به سربازان و کادر تيم سخت مي گرفتيد.

 همه تکواندوکار بوديم. با همه رفيق بودم. در اولين جلسه پيش از همكاري ام ، خيلي ها از جمله بچه هاي تيم شاهد بودند که من نمي خواستم آن  مسئوليت را قبول کنم.  در آموزشگاه نظامي و دانشگاه افسری راحت بودم. اما خيلي پافشاری کردند. من اگر مسئوليتی را بپذيرم در آن جدی عمل می کنم.

خوب، نتيجه هم گرفتيد.

 آن سال ها تيم هاي ارتشي زنگ تفريح بودند. دوره قبل، يک نفر بالاي سر تيم بود که فقط بري ديگران حاضري ميزد و خداحافظ. تيم نيروي زميني در دسته دوم تهران  نهم شده بود! خلاصه امتياز دسته يک را خريديم. تمام مرخصي ها، ۴ ماه به جز موارد ضروري لغو شد و هر روز  صبح و بعد از ظهر تمرين مي کرديم. سال ۷۵ عليرغم اين که يک تيم سرباز بوديم که تربيت بدني ارتش و نزاجا حتي يک ريال هم برايش هزينه نکرده بود در مسابقات ليگ سوم شديم و در نيروهای مسلح نايب قهرمان. برخي از  بچه هاي آن زمان راکه به طور اتفاقی مي بينم و الان مربيان به نامي هستند، مي گويند ما  با تمرينات آن سال ها فهميديم تکواندو چيست.

 در سايت شخصي شما اين طور عنوان شده که در سال هاي 71 تا 76 به اردو هاي تيم ملي دعوت مي شديد ولي برخي عناصر مانع حضور شما بودند.

 آن زمان مثل حالا نبود که رسانه ها روي تکواندو حساس باشند. خيلي ها حتی تکواندو را نمي شناختند. اين بود که برخي افراد هر کاري که مي خواستند مي کردند و  کسي که رابطه بهتري داشت يا از تيم مطرحي در ليگ بازي مي کرد، از بيست نمره،  في المجلس ده نمره را داشت. اين را تمام هم دوره ای های من شهادت مي دهند.  فلان مربی تيم ملي با فلان بازيکن که چند سفر با هم خارج رفته بودند، رابطه خوبي داشت، در نتیجه حتی  فايتر مظلومي که چند بار بازيکن مورد نظر آقايان را مي برد به راحتي حذف مي شد.

يعني بازيکني که مي برد را انتخاب نمي کردند.به همين راحتي؟!

آن قدر انتخابي مي انداختند تا بازيکن ببازد. ممکن بود 4 يا 5 بار انتخابي بگذارند.

با شما هم همين برخورد را کردند.

در تيم هاي ملي به همين سبک عمل کردند. برخي آقايان دوست داشتند بروم و از  تيم هاي آنان در ليگ حاضر شوم. وقتي جوابم منفي بود،به اصطلاح لج کردند. از من خوششان نمی آمد. يادم است سال 76 که در تيم فرهنگسرای بهمن بودم، بعد از دو سه بازي يکي از مسئولين گفت تو بايد الان در تيم ملي باشي... چرا تو را دعوت نمي کنند؟ جالب آن بود که آن سال يک سري معيار ها براي حضور در انتخابی تيم ملي گذاشته بودند که من همه را داشتم. به اصرار دوستان شب انتخابي رفتم فدراسيون و به يکي از آقايان گفتم؛ چرا اسم من نيست. گفت شما حائز شرايط نيستيد. گفتم اين مدارک من. چند نفر از قديمي ها هم بودند، نتوانست چيزي بگويد. گفت درست است صبح بيا انتخابی. صبح که رفتم روي باسکول ، گفت تو به من گفتی وزن پنجمی نه وزن ششم! ساکم را برداشتم آمدم بيرون.

در نيروهاي مسلح و دانشجويان هم همين طور بود.

به رسم معمول ۴ يا ۵ بار انتخابي انداختن بري خط زدن يک آدم بي پارتي، چيز تازه اي نبود. اما در اين اردوها  اتفاق بسيار جالبي شايد بري اولين بار رخ داد و آن انتخابي زدن من در چند نوبت آن هم نه با حريف هم وزن بلكه با چند حريف از چند وزن بود. يادم است وزن اول تيم به مزاح میگفت من مي روم گرم كنم، الان مي گويند بيا با حق شناس انتخابي بزن.

 آخر چه طور؟

چطورش را بايد از مسئولان آن زمان پرسيد. سال ۷۵ در اردوي نيرو هاي مسلح من ۷۲ كيلو بودم. از ۶۶ كيلو تا ۸۲ كيلو انتخابي زدم. در آخرين انتخابي با يك وزن پايين تر، با يك امتياز بازي را واگذار كردم و بالاخره آقايان نفس راحتي كشيدند. درسال ۷۷ در تيم منتخب دانشجويان هم اين اتفاق افتاد، وزن ششم بودم،از ساعت ۶ عصر تا ۲ بعد از نيمه شب از وزن چهار تا وزن هفت انتخابی زدم و همه رابردم.

بعد چه شد؟

منتظر اعلام اسامی شديم. شروع کردند وزن هاي انتخاب شده را خواندن. نمي خواهم اسم ببرم ولي خيلي از مسئولين اداري و فنی شاغل در تشكيلات فعلي دولتي تكواندو در آن جا حضور داشتند. به وزن ششم كه رسيدند، گفتند وزن ششم را اعزام نمي كنيم!  من هم مطابق هميشه با همه دست دادم و آمدم بيرون.

بعد از اين بود كه دست به تأسيس كانون زديد؟

اوايل سال ۷۸ بود كه تصميم گرفتم با هزينه شخصی تيمی را به تورنمنت معتبر برون مرزی اعزام كنم . اين بود كه با بچه هاي تيمم [بهنام] و همكاری تربيت بدنی يكي از نهاد هاي نظامی تيمی را با هزينه شخصي آماده اعزام به هلند كرديم. اما فدراسيون تكواندو با حمايت سازمان وقت تربيت بدنی و با پي گيری مستمر مانع از حضور ما در اين تورنمنت شدند.

چه طور؟

بعد از سه تا چهار ماه دوندگي بر اساس دعوت فدراسيون هلند  و با پي گيری مستمر يکي دوستانم در وزارت خارجه این کشور موفق شديم از سفارت ويزا بگيريم . اما وقتي به سالن مسابقات رفتيم. ما را راه نداند .هلندی ها گفتند؛  ديشب، يعنی وقتي ما در هواپيما بوديم ، فكس زده ايم كه نياييد! تيم ايران شده بود مسخره تيم هاي ديگر. از سال 77 به دنبال اخذ مجوز فعاليت بودم اما چون در ليگ تيم داري مي كردم و نيمچه ارتباط حسنه اي با برخي آقايان داشتم، كار ها را به روال معمول اداري سپرده بودم . اما بعد از اين مسأله با جديت بيشتری تاسيس انجمن صنفی كانون تكواندوكاران ايران را كه در واقع پيش از تاپ تكواندو فرزند نخستم است پي گيری كردم.

 

تاپ تکواندو را گفتيد،از فحواي صحبت هاي شما اين را متوجه مي شوم که فکر ابداع سبک آزاد تکواندو از  سال هاي دهه ۶۰  است که در شما شکل گرفت.

 تکواندو پومسه فقط مختص ضربات پا، آن هم کمر به بالا است. در مسابقات تكواندو آن زمان اصلاً کسي ضربه دست نميزد. دوتا پا ميزدند و بعد همديگر را بغل مي کردند. آن قدر مي ايستادند تا داور فرمان  كاليو [ جدا] مي داد. خوب اين طور مبارزه كردن بين رزمي كاران باعث سرشكستگي بود. از ديدگاه رشته هاي ديگر انصافا تکواندو يک ورزش رزمي محدود و کنترلي مشابه کان ذن و گوجوريو بود. حق هم داشتند. بهترين تکواندو کاران جهان، همين الان هم اگر يک گِدان [ضربه مستقيم ساق پا  به ران حريف، اصطلاح کيوکوشين] بخورند تا شش ماه مي خوابند. بعد از تأسيس تاپ تکواندو بود که  فدراسيون جهانی  تکواندو کمی به فکر جذاب کردن اين رشته افتاد و شياب چانگ را کوچک کرد و به ضربات دست تا اندازه اي اهميت داد.آن سال ها اگر کسي  آزاد و رينگي کار مي کرد، مي گفتند طرف فول کار است. چون فول کنتاکت [برخورد کامل] را رشته آزاد مي دانستند. ما هم هرجا مي رفتيم مي گفتند اين ها فول تکواندوکارند.

شنيده ايم شما مي خواستيد اسم ديگري را بر تاپ تكواندو بگذاريد؟

نه چنين نيست. اسم خيلي مهم است ولي مهم تر ازآن محتوا، آداب و فنون يک هنر رزمی است که به آن اعتبار مي بخشد.

اين طور كه در مطبوعات  و سايت های آن زمان است شما تاپ تكواندو را در يك كنفرانس مطبوعاتی آن هم در اولين سالگرد تأسيس كانون مطرح كرديد. آيا برنامه ريزي كرده بودند؟

مسلم است كه برنامه داشتيم. به جز يكي دو نفر، كسی خبر نداشت كه تاپ [تاپ تکواندو] را رسماً می خواهم عنوان كنم. كانون يك سال بود كه شروع به كار كرده بود و جا افتاده بود حالا بعد از سال ها روز موعود بود. اتفاقاً روز پيش از نشست خبري،  براي بازديد از نمايندگي كانون به اهواز رفته بودم. صبح رفتم و شب برگشتم. در طول مسير برگشت، هواپيما دو سه تا لرزش اساسي پيدا كرد كه همه مسافران را وحشت زده كرده بود. پيش خودم گفتم ديدی اين همه برای اين روز دويدی آخر هم به مقصود نرسيدي. خلاصه با كلي دعا و صلوات ساعت ۱۱ شب، سالم به تهران رسيديم و صبح نشست خبری برگزار شد.

البته شما در سخن رانيتان در دومين دوره كشوري تاپ تكواندو (1382) اظهار داشتيد كه از اهداف اصلي تأسيس كانون راه اندازي قانوني تاپ تكواندو بود.

در سال هاي ۶۰ و ۷۰ به هيچ وجه شرايط و بستر قانوني براي تأسيس سبك آزاد تكواندو فراهم نبود. بعد از اعلام  تاپ تكواندو هم آقايان گفته بودند كه عالي شد ، حالا بهانه ما براي به هم زدن اين تشكيلات كامل گرديد. مرتب در تلویزيون مي آمدند و می گفتند تو رو خدا با اين ها كار نكنيد..! هر چه مي خواستند يک طرفه مي گفتند، بعد به تاپ [تاپ تکواندو] كه مي رسيدند، پر حرارت تر شروع مي كردند كه بله، سبك اين ها خطرناك است و ما تضمين آسيب ديدگی و  چه و چه را نمي كنيم. مي گفتند اين ها [كانوني ها] خودشان هم اذعان دارند كه سبك شان خطر ناك است. نمی دانم چه كسی از آن ها درخواست تضمين در مورد تاپ تكواندو را كرده بود!

 

آيا شما هم دفاع مي كرديد؟

صدا و سيما كه با آن ها بود. از دو ساعت قبل از حضور آقايان زير نويس مي رفتند كه فلان كس ميهمان برنامه است. اگر سوال داريد بپرسيد. تا برنامه شروع مي شد، مجري مي گفت: خوب سلام آقاي فلانی [پ] از كانون تكواندوكاران كه اين روزها خيلي سرو صدا به پا كرده است چه خبر؟! او هم شروع مي كرد به تخريب. بعد چند نفر زنگ مي زدند و سوال هاي هماهنگ شده مي پرسيدند.

اين ها مربوط به چه سالي است.

سال ۱۳۸۲ بود. آقايان به طور منظم در هر ۶ شبكه سيما حاضر بودند. تمام فيلم هايشان را داريم .راديو هم جای خود را داشت.

اعتراض نكرديد؟

نامه مي زديم . پی گيری مي كرديم اما ترتيب اثر نمي دادند. در روزنامه ها دفاع مي كرديم. تمامي تشكل های ما مستقل است و در طول اين سال ها به احدي اجازه دخالت نداده و نخواهيم داد.

ما در پايگاه اينترنتي کانون صفحه اي داريم به نام تاريخچه کانون تکواندوکاران که در آن به طور مستند، کارشکني هاي سازمان تربيت بدني و فدراسيون تکواندو در طول ااين سال ها بازگو شده است. اما به طور حتم اين ها روی ماجرا هستند، قطعاً در پس هر بخشنامه و تهديد مکتوب و ... ماجراهاي زيادي نهفته بوده است، اگر مقدور است  خوشحال مي شويم بخشي از اين کارشکني ها که شما در عمل با آن درگير بوديد را در حد امکان برايمان بازگو کنيد.

 به نکته خوبی اشاره کرديد. شما فکر کنيد که فقط يک کدام از اين نامه ها و اقدامات کافی بود که دودمان هر تشکل نوپايی را بري هميشه بر باد دهد. خودشان از روز اول مي گفتند؛ اين ها تا دو ماه ديگر کارشان تمام است.

 شما در مسابقات کشوري در سال 85  گفتيد که بي صبرانه منتظر  تحقق وعده دو ماهه اين آقايان هستيد.

 درست است. من روزی که اين کار پر رنج را شروع کردم قسم خوردم که تا آخرش بروم. تاوان هاي شخصی زيادی هم دادم اما پای کاری که با اعتقاد انجام دادم تا آخر  مي ايستم. درمورد کارشکنی ها بايد بگويم فردي که به خود اجازه مي دهد با سوء استفاده از مقامش در سربرگ يک ارگان که متعلق به بيت المال است به ديگران توهين  کند، مردم را تهديد نمايد  و آن را منتشر کند، ببينيد حاضر است براي حفظ مقام و ميزش تا کجا ها برود. از روز اول به طور رسمی تکواندوکاران را مي ترساندند که واي  به حالتان اگر با اين ها کار کنيد.

 اما تمام استان ها سَمت ما مي آمدند. مي گفتند با اين کارهايي که کرديم مگر اين ها مي توانند کار کنند. اگر اين ها  توانستند يک مسابقه برگزار کنند. اولين گروه مربيان و داوران کانون را که آموزش دادم، هفته بعدش اولين مسابقه برگزار شد.

 بخشنامه به استان ها را بعد از اين مسابقه زدند؟

  بخشنامه ای را يک سال قبلش صادر کرده بودند. اما وقتي ديدند با تشکيلاتِ جدی طرف هستند، پس ازبرگزاري اولين مسابقه، پيرو بخشنامه اول، اقدام به صدور بخشنامه  های ديگر كردند.  از اين جا  بود که درگيری و پاپيچ شدن آن ها به ما شکل جدی و سازمان يافته تری به خود گرفت.

 به طور دقيق  چه کار می کردند؟

 روی تمامی فعالیت ها به ویژه روی مسابقه برگزارکردن حساس بودند. به عنوان مثال ما سالن را به طور قانونی اجاره مي کرديم و بهايش را پيش تر مي پرداختيم. اما با  رابطه سعی مي کردند سالن را از دست ما در بيا ورند.

 دومين دوره مسابقات بود. سالن حيدر نيا را گرفته بوديم.

 دو دست شياب چانگ [تشک تکواندو] لازم داشتيم. يکی را بايد از [باشگاه] تهران جوان مي آورديم و ديگري را از باشگاهي در لويزان. ساعت 5 عصر که يکسري وسايل را برديم حيدرنيا، مسئول سالن گفت اگر تا ساعت 8 وسايلتان را کامل نياوريد، سالن را به فرد ديگری اجاره مي دهيم و ... گفتم دارند کارشکني مي کنند. اول رفتيم لويزان، وسط راه وانتمان خراب شد. خلاصه ساعت 12 شب رسيديم حيدر نيا. در را باز نکردند. به بچه ها گفتم تشک ها را خالي کنيد جلوي در. بعد رفتم تهران جوان، ديدم کسي نيست.  رفتم در خانه آقا محمود[مشهدي رجب] کليد دستش بود و پيغام داده بود که من خانه ام. طرف های ساعت 1:30 بود که با ايشان دو نفري تشک ها را بار وانت  كرديم و من رفتم حيدر نيا. ايستاديم تا صبح شد . مسئول سالن که حسابی او را ساخته بودند باز هم ممانعت مي کرد. خلاصه کارشان را بي اثر کرديم و مسابقه  برگزار  شد.

 شنيديم اولين دوره تاپ تکواندو هم خيلي فشار آوردند.

 برای تاپ تکواندو که سنگ تمام گذاشتند. از دو هفته قبل از مسابقه، قراردادمان را با سالن مربوطه محکم بسته بوديم. پنج شنبه شب يعني شب پيش از مسابقه من رفتم   رينگ را از يکي از باشگاه هاي شرق تهران با يک خاور آوردم. ساعت 6 يا 7 غروب بود، نزديک سالن که شدم از چهره بچه ها  فهميدم که خبري شده است. حفاظت   مجموعه مي گفت  به ما دستوري ابلاغ نشده و با ما هماهنگ نشده است. فردا هم، سالن در اختيار فوتسالي ها است. خلاصه مسئول اصلي را نيمه شب دم در خانه اش  ملاقات کردم و موضوع حل شد. ساعت 3 بامداد بود که وارد سالن شديم. داشتيم رينگ را مي بستيم که ديديم پيچ های رينگ را خاور برده است. بلافاصله دو تا از بچه ها را سراغ يکي از دوستان تراش کارم فرستادم و در کارگاه او پيچ رينگ را ساختيم.

 الان که شما اين ها را تعريف مي کنيد نفس من مي گيرد. بالاخره مسابقه برگزار شد.

 معلوم است که برگزارشد. اتفاقاً بسيار عالي و با کيفيت. براي اولين بار در ايران هوگو را در مسابقات رينگي برداشتم و فايتر ها در رينگ و در سبكي كاملاً آزاد بدون  هوگو و با لباس رسمي تاپ [تاپ تكواندو] مبارزه كردند. خودم از اولين فايت تا آخرين فينال پای رينگ بودم. فينال ها هم با روش نورپردازي جديد که تازه دو سه سالي  است در ايران باب گرديده ، برگزار کرديم.

 آيا باز هم جلوي كار را مي گرفتند؟

 اين تازه اول كار بود. آن ها مي زدند و ما كار خود را مي كرديم. بعد از چند مسابقه، دو تا سه سالن را همزمان اجاره مي کرديم. در همان سال اول 11 دوره مسابقه   برگزار كرديم، براي اولين بار در ايران دو مدرسه تكواندو تأسيس و به بهره برداری رسانديم . بهترين داوران و مربيانمان را در همين سال ساختم. يادم است يكي از نشريات  طرف دار آقايان تيتر زده بود كه كانون تكواندو كاران زمان را هم جواب كرد.

 شما در واقع از همان اول طوری مجموعه را پي ريزي كرديد كه هيچ نياز مالي و فني به جايي نداشته باشيد.

 اول كار مي گفتند اين ها فني نيستند، علمی نيستند. من هم گفتم آقايان فني! لطفا سوابق فني و تحصيليتان را رو كنيد تا ما هم بدانيم. يك داور و مربي از فدراسيون در   مجموعه ما نبود. همين استاد شما آن زمان بيست سالش بود كه مربي و داور شد. برخي قديمي ترها مي گفتند، اين ها جوانند چرا به اين ها پا مي دهی و قضاوت های  سخت را به آنان واگذار می کنی و ... بعداً فلان مي شوند. اما همين نوجوان ها حالا از بهترين های ما هستند.

 البته شما با انتشار سوابقتان خيلي چيزها را ثابت كرديد؟

 من خود راضي به انتشار سوابق نبودم.

 چرا؟ فكر نمي كنيد با آن همه ترور شخصيتي كه براي شما انجام مي دادند، اين كار تو دهني محكمي به آن ها بود؟

 مسأله همين بود. آن ها چون در ميدان نتوانستند مردانه مبارزه كنند، شروع كردند به تخريب شخصيتی. هر چه مي خواستند راجع به من مي گفتند و پخش مي کردند و همه  چيز را وارونه جلوه مي دادند. من حتي اول كار كانون در جلسه هيأت مديره گفتم مصاحبه ها را فرد ديگري انجام دهد تا من با خیال راحت به کار اجرا برسم. زمان مربي  گري و بازيكني به اندازه خودم و به قدر كافي در جرايد بودم و به اين چيزها دلبستگی نداشتم. يكي از اعضا را پيشنهاد دادم. برخي  مخالفت كردند. گفتم اين هم يكي از  دستورات جلسه است و بايد رای گيری شود. همه به جز خودم و نفر پيشنهادی ام به مصاحبه كردن من با رسانه ها راي دادند.

 اين زمان ابتداي كار كانون بود؟

 بله سال 80 بود. چون كار را تازه شروع كرده بوديم، خبرگزاري ها و روزنامه ها شروع كردند به تماس گرفتن و مصاحبه كردن تا ببيند جريان چيست.آن زمان براي خيلي    از مردم واژه غير دولتي مترادف بود با غير قانوني. مرتب بايد توضيح مي داديم. بعد شنيدم كه در جزء يكي از حرف هايي كه برايم ساخته اند اين است كه عاشق شُهرتم.  راجع به انتشار سوابق نيز باز اعضاي شوراي مركزی اصرار كردند كه اين كار لازم است و بايد صورت بگيرد. اما زير بار نرفتم. تا اين كه يك روز شاگردانم از يكي از استان هاي شمالي آمدند دفتر و گفتند استاد، فدراسيوني ها و ديگران جاي خود. اين آقايی كه يك روز در باشگاه سرباز كلی از او تعريف و تمجيد كردی، آمد شمال و با تمسخر  گفت: فلاني كه دان چهارش را من براي او بستم و ....

  چند سال پيش از آن نيز اين آدم با معرفت كه خيلي ها فكر مي كنند مربی من بوده است، از اين حرف ها ی گنده تر از دهنش راجع به من زده بود.  آن سال ها وقتی به او  گفتم، به كلي انكار كرد و قسم خورد كه چيزي نگفته و گفت كه مي خواهند بين ما را خراب كنند. وقتي بچه ها اين را گفتند، گوشي تلفن را برداشتم و بعد از يكي دو  سال به او زنگ زدم. اول مرا نشناخت، گفتم من همانی هستم كه دان چهارش را بستی. گفتم تو خجالت نمي كشی مرد حسابی... از اين جا بود كه فهميدم شب و روز  كاركردن ما، چه خار چشمی شده است .خلاصه گفتم سوابق را منتشر كنيد.

 من آن پوستر شما که براي دومين دوره تاپ تکواندو قهرماني کشور چاپ شد و سوابقتان در آن درج گرديد را نقطه عطفي در فعاليت هاي کانون و تاپ تکواندو مي دانم.

 بله حاسدان همه جمع شده بودند كه مجموعه مارا كه با عشق كار مي كرد زمين بزنند. اما عزت و ذلت دست كس ديگری است .خدا را گواه مي گيرم كه از روز اول  فعالیت اين مجموعه تا كنون از چهار تا  صد برابر هزينه اي كه درآمد داشتيم را خرج کرده ايم. فدراسيون با آن همه امكانات از سال 80 كه ما شروع كرديم تا كنون از  تكواندوكاران براي مسابقات كشوري  از 5 هزار تا 20 هزار تومان وروديه مي گيرد. اما ما كه براي گرفتن يك سالن هزار مشكل داريم و حتی برای صندلي داورانمان هم  پول مي دهيم از 500 تومان تا 6 هزار تومان وروديه گرفته ايم و سرويس دهی كه انجام داديم با آن ها قابل قياس نيست. باور كنيد اگر يك روز پول در اين فدراسيون ها  تزريق نشود احدی در آن ها كار نمی كند. يعنی عرضه اش را هم ندارند. من افتخار مي كنم پشت ميزی نشسته ام كه با دست و دست رنج خودم آن را خريده ام.

 

بيست سال ديگر هم بگذرد قانون شکنان را  به سزای اعمالشان خواهيم رساند

 

 در پايان سال 81 بود كه از فدراسيون تكواندو شكايت كرديد. به دليل همين كارشكني ها بود؟

 هرچه جلو تر مي رفتيم پيشكسوتان و تكواندوكاران بيشتري جذب كانون مي شدند.  خوب اين برای معاندانی كه عمر كانون و تاپ تكواندو را دو ماه مي دانستند خيلي  سخت بود. اين بود كه شروع كردند به فعاليت عليه يك تشكل نوپا در دستگاه های دولتی. از ابتداي سال 81 چندين بار اخطار داده بودم كه با كارشكنان از طرق قانونی  برخورد خواهيم كرد.

 ظاهرا جدي نمي گرفتند؟

 هيچ گاه حرفي را نزده ام كه انجامش نداده باشم. به طور حتم جدی نمي گرفتند كه به كارهايشان ادامه مي دادند. اما وقتي مأمور كلانتری را در فدراسيون ديدند فهميدند  كه با كسي شوخي نداريم و مملكت قانون دارد.

 واكنش سازمان تربيت بدني چه بود؟

 اساساً ساختار دولتي ورزش ما حضور نهاد هاي مدني در ورزش را بر نمي تابد. همان طور که صحبت شد در سال 78 اولين تيم ورزشي غير دولتي را با هزينه شخصي به  تورنمنت معتبر آيندهون هلند اعزام كرديم. فدراسيون تكواندو كه تا پيش از آن اطلاعي از وجود اين گونه تورنمنت ها نداشت و تيم هايش را به تورنمنت هاي درجه 4 و 5  آلمان اعزام مي كرد با حمايت مستقيم  آقای هاشمي طبا [معاون وقت رييس جمهور و رييس سازمان تربيت بدني] مانع از حضور ما در اين رقابت ها شد. پيش از اخذ  پروانه فعاليت كانون در سال 80 ، آقای مهرعليزاده رييس وقت سازمان تربيت بدنی  به وزير كشور نامه اي ارسال كرد كه در آن نوشته بود به كانون تكواندوكاران و در كل  به هر انجمن صنفی ورزشی بدون هماهنگي ما مجوز ندهيد. در حالی كه طبق قانون اساسي و قانون احزاب، انجمن هاي صنفی نيازی به تاييديه نهاد دولتي مربوطه ندارند  چون در اين صورت كه ديگر نهاد مدنی نيستند. وقتي با  ثبت كانون در قوه قضاييه به طور قانونمند  كار را شروع كرديم ، باز هم از حجم كار شكني ها كم نشد.

 يعني سازمان تربيت بدني به طور مستقيم در سرکوب کانون نقش داشت.

 به طور قطع.  در سال 82  در مصاحبه اي كه با يكي از نشريات ورزشی داشتم مستقيماً از عملكرد رييس سازمان تربيت بدني در قبال نهاد های مدني انتقاد كردم. از آن به  بعد از مديران كل گرفته تا معاونان سازمان تربيت بدني عليه كانون تكواندوكاران اقدام به صدور بخشنامه و دستور العمل به سراسر كشور كردند و همراه با رييس فدراسيون  تكواندو به طور مرتب و يك سويه در صدا و سيما ظاهر مي شدند تا جلوي كار يك تشكل نوپا را بگيرند.

 آيا وزارت کشور که حکم متولي انجمن هاي صنفي را داشت به شما کمک کرد؟ 

 در آن ايام يك روز به وزارت كشور رفتم . رييس وقت ادراه سوم سياسي وزارت كشور  گفت: چه كار داريد مي كنيد در اين كانون ؟ به شوخي گفتم داريم مواد مخدر  توزيع مي كنيم چه كار مي كنيم؟! با دست خالي داريم كار مي كنيم. گفت  كه هر روز مسئولان ارشد سازمان تربيت بدني از جمله معاون  فني سازمان اين جا هستند و در  جلسه كميسيون ماده 10 احزاب حاضر مي شوند. اين ها مي خواهند كه مجوز شما را باطل كنيم. عين عبارتش كه چند بار تكرار كرد اين بود كه «دولت رسماً متعرض شما  است». همان دولتي كه مدعي مردم سالاري و جامعه مدني بود! وزارت كشور طبق قانون موظف بود تا  مجوز نمايندگي ها ی ما را در استان ها امضاء و تاييد كند. اما  مدير كل وقت سياسي وزارت كشور نه مجوز ها را امضاء مي كرد و نه به ما وقت ملاقات مي داد. اين در حالی بود  كه در كمتر از دو سال اولين مدارس تكواندو ايران را  راه اندازي كرده ، مربيان و داوران را خود آموزش داده بوديم و با حجم بالاي كارشكنی چهارده دوره مسابقه را برگزار كرده بوديم . در دومين دوره مسابقات كشوري کانون نزديك به 800  تكواندوكار كه جمعيتي تكرار نشدني در تكواندو ايران است شركت كردند. در آن دوران سه ضلع فدراسيون تكواندو - سازمان تربيت بدني و وزارت كشور  به طور غير قانوني و با اعمال قدرت به اشکال مختلف از فعاليت ما ممانعت به عمل  آوردند. براي بچه هاي ما در شهرستان ها مأمور مي بردند، شب مسابقه سالن را از  دستمان خارج مي كردند و اقدام به هتاکي- تهديد و ارعاب اعضايمان مي كردند. با هماهنگي اين سه ارگان، نخستين سازمان مردمي و كارنامه دار ورزش ايران و نمايندگي  هايي كه با خون دل در استان ها و شهرستان ها راه اندازي كرده بوديم، صدمات و لطمات اساسی را متحمل شدند. حتي نامه اعتراض ما به رييس جمهور وقت نيز تاثيري  نداشت.

 به رغم تمام اين فشار ها ما شاهد هستيم که شما در اواخر سال ۸۳ اتحاديه متخصصان ورزش هاي رزمي که اختياراتي  به مراتب بيشتر از کانون دارد را با مجوز قوه قضاييه تاسيس و تاپ تکواندو را نيز مستقل از کانون کرديد. ضمن اين که در سال ۸۵ جمعيت سازمان های غير دولتي ورزش را راه اندازي نموديد. با اين ابزار حقوقي آيا باز هم  شاهد مانع  تراشي بوديد.

 ما در دوره آقاي علي آبادي هم دو سه چالش جدي با سازمان تربيت بدنی داشتيم. همان طور که گفتم سیستم دولتی ورزش ما حضور سازمان های غیر دولتی مستقل را  برنمي تابد. اما من به تاريخ ورزش ايران مي گويم كه اصلاح طلبان، بزرگ ترين ضربات را به نهاد هاي مدني ورزش وارد كردند.

  اين حرف شما يعني اين که داري يک خط سياسي مشخص هستيد؟

 من فرد مستقلي هستم. اين ها را که گفتم عين حقيقت بود. در همين انتخابات مجلس هشتم برخي طيف ها به دنبال اين بودند که از گروه آنان در انتخابات شرکت کنم. اما  به اتفاق جمعي از متخصصين،  ليست مديران مستقل ورزشي داديم و به رغم مستقل بودن و عدم راهیابی، رأي بالايي هم آورديم.

  شکايت شما از رييس فدراسيون تکواندو در نهايت به کجا انجاميد؟

 ما در سال 81 به دليل نشر اكاذيب، توهين و تشويش اذهان عمومي شكايت خود را مطرح كرديم. شعبه 1040 مجتمع قضايي شهيد قدوسي تهران در سال 82 رأي به  محكوميت رييس فدراسيون تكواندو داد. اما چندي بعد به رغم اعتراض ما به حكم صادره، دادگاه وقت تجديد نظر استان تهران رأي دادگاه بدوي كه حداقل حقوق اين  تشكل را تأمين مي كرد نقض کرد و در کمال شگفتي رأي به برائت متهم داد. از همان روز پيگير حق پايمال شده اين تشكل و اعضاي آن در  مراجعي از جمله ديوان  عدالت اداري بوده ايم كه تا کنون نتيجه نگرفته ايم. به تازگي نامه اي به آيت الله لاريجاني رياست محترم قوه قضاييه  نوشته و در آن خواستار تشكيل دادگاهي صالحه براي  رسيدگي به اين پرونده شده ايم که اميدواريم  شاهد اجري عدالت باشيم.

 برخي مطرح مي کنند که مشکل شما با رييس فدراسيون شخصی است به طوري که  وي نيز شکايت متقابلي از شما در آن زمان مطرح کرد. نظر شما در اين خصوص   چيست.

 شکايتي که  مطرح شد صرفاً براي منحرف کردن مسير دادگاه بود. اگر اين شکايت به حق بود، بايد به من هم  تفهيم اتهام مي شد و با وثيقه آزاد مي شدم. وقتي مدارک اين شكايت ارائه شد، قاضي مربوطه به شاکی گفت: آقا جمع کن  من در اين ها توهيني نمي بينم.

 شايد فردي با من مشکل شخصي داشته باشد ولي من به هيچ وجه خصومت شخصي با هيچ كس ندارم. از ابتدا هم، اين افراد ديگر بودند که به طور مرتب پاپيچ ما شدند. ما تا کنون فقط از حقوق شرعي و قانوني مان دفاع کرده ايم.

 پس حداقل از سوي شما موضوع، شخصي نيست؟

 در سال ۸۲ و در بحبوحه دادگاه ها، يکي از کارمندان نزديک آقايان که به تازگي از آنان جدا شده بود نزد من آمد. از طرف افرادي بود که ظاهراً با وي سال ها بود که  مشکل داشتند. اين فرد  که مرد جا افتاده اي بود اسنادي را براي من آورد و اصرار داشت تا عليه فردي خاص به کار بگيرم. آن ها مي خواستند  با گروه آنان در جهت   رسيدن به مقصودي به اصطلاح متحد شوم.

 شما چه جوابي داديد؟

 به او گفتم به رغم تمام ضرباتي که اين فرد به من و تشکيلاتم زده است ، من با ديگر مسايل ايشان کاري ندارم و قضاوتش در حيطه من نيست.  گفتم ما به  دنبال احقاق  حقوق پايمال شده  خود و اعضايمان از راه درست آن هستيم. دو سه مرتبه آمد، بعد از دست من خيلي ناراحت شد و رفت. من مشکل شخصی با احدي ندارم ولي مطمئن  باشيد که اگر بيست سال ديگر هم بگذرد و عمر کفاف دهد به ياري حق، قانون شکنان را قانوناً به سزاي اعمالشان خواهيم رساند.

 مي توانيم اين حرف شما را تيتر کنيم.

 [با خنده] تيتر درشت بزن.

    از اوايل سال 1383 تا كنون، صرف نظر از فعاليت اتحاديه متخصصان ورزش هاي رزمي كه مسئوليت آن بر عهده شما است ، ما شاهد يك دوره كم تنش  به نسبت سال  هاي اوليه كار كانون هستيم. اين را شخصاً چطور ارزيابي مي كنيد؟

 خوب همان طور که گفتید ما در سال 83 به طور رسمي اتحاديه را تأسيس و تاپ [تاپ تكواندو] را مستقل كرديم. اتحاديه موسسه ای است كه از دل آن 20  تا  كانون    بيرون مي آيد، دو سال بعد هم جمعيت [جمعيت سازمان هاي غير دولتي ورزش ايران] را تأسيس كرديم.

 ظاهرا يك شركت فوتبالي هم را ه اندازي كرديد؟

 بله.  همان سال 85 بود به اتفاق دو سه تن از فوتبالی ها، اولين شركت رسمي نقل و انتقالات بازيكن را راه اندازی كرديم.

 آيا اين فعاليت ها و به ويژه تأسيس اتحاديه روي كار كانون تكواندوكاران تاثير نگذاشته است؟

 نمي توان دقيقاً اين را گفت. براي هر مسئوليت برنامه ريزي كرده ايم. ورزش هاي رزمي خود يك دنيايي است. ما در اتحاديه هفت معاونت فقط براي رشته هاي اصلي  داريم كه هر كدام فعاليت هاي مربوط به خود را دارند. برخي از معاونت ها تا 16 سبك را تحت پوشش قرار داده اند. مضاف بر آن اعزام ها را نيز در نظر بگيريد. از سويي  محدوديت هاي اعمال شده در استان ها ي كشور روی فعاليت كانون بي تاثير نبوده است. بيشتر نمايندگي هاي ما از اين مسأله آسيب ديدند. آقايان، برخي از اين نمايندگي  ها را با زور و برخي ديگر را با تطميع از ما جدا كردند. جالب است كه شنيدم از بعضي اعضاء سابق ما كه روحيه ايستادگي نداشتند توبه نامه گرفتند!

 برخي را چگونه تطميع كردند؟

 وعده مسئوليت، دان، تقدير و ...

 شما چيزي به آن ها نگفتيد؟

 من هيچ كس را با زور و  وعده وارد تشكيلاتم نكرده و نمي كنم. در [درب] اين خانه اي كه ساختيم به روي همه باز بوده و است اما هيچ وقت دعوت نامه براي احدي   نفرستاديم، به كسي هم باج نداديم. اوايل كار كانون كه حتي يك مسابقه هم برگزار نكرده بوديم، يكي دو قديمي حاضر در مجموعه، گفته بودند كه اين ها ما را پله كرده اند. جالب بود كه همان ها در اولين آزمون دان هاي بالاي پومسه [تكواندو]، جلوي بچه ها كم مي آوردند و مي آمدند مخفيانه از من سوأل مي كردند. ديدم اين كار ها براي  يك چنين مجموعه با اخلاصي سَم است. گفتم برادران بزرگوار من ، اين جا يك سازمان است و من از حاشيه گريزانم . شما داريد حاشيه سازی مي كنيد. من مخلص شما  هستم اما بهتر است با هم كار نكنيم تا حرمت ها و دوستيمان حفظ شود.

 آيا تنش با فدراسيون تكواندو كماكان ادامه دارد؟

 ما كار خود را كرده و خواهيم كرد هر زمان اراده كرده ايم بيشتر از برنامه ريزي كه داشته ايم، فعاليت كرده ايم. در اين سال ها به جز اعمال كار شكني هاي علني، كارهاي  پشت پرده برخي از افراد را هم شاهد بوده ايم كه جواب هاي لازم را علني داده ايم.

 يعني بعد از اين سال ها هنوز هم كارشكني مي كنند؟

 بله.  تا دلتان بخواهد. حدود يك سال پيش براي كاري به وزارت كشور رفته بودم كه به طور اتفاقي يكي از كارشناسان مربوط به انجمن هاي صنفي را ديدم. گفت آن   فردي كه خيلي با شما مخالف است هر روز مي آيد و پي گيری مي كند تا كميسيون[ماده 10 احزاب] با شما برخورد كند و به قول خودش كار كانون تكواندوكاران را  يكسره كند.

 شما چه گفتيد؟

 گفتم؛ به شدت ترسيدم.[با خنده]

 ... آينده كانون را چه طور ارزيابي مي كنيد؟

 كانون سواي اينكه يك تشكل است، سمبل مردم سالاري در ورزش ايران است. وقتي ما در دانشگاه ها شاهد نگارش پايان نامه هايي با مضمون كانون تكواندوكاران هستيم  به عمق تاثير گذاري اين نهاد پي مي بريم. حضور مردم در تمامي عرصه ها  اجتناب ناپذير است و دولت ها بايد با اين مسأله كنار بيايند. به قول هانتينگتون [ساموئل  هانتينگتون نظريه پرداز برجسته غرب] جهان به سمتي مي رود كه دولت ها مجبور به گردن نهادن به خواسته هاي مردم خواهند بود و اين مردم اند كه حاكمان آينده خواهند  بود. در واقع تاريخ جهان در حال گذار از دولت سالاري به مردم سالاری است  و هيچ تمدن و  كشوري از اين قاعده مستثني نيست. شايد اين اتفاق در ورزش ما و درارتباط با سازمان هاي غير دولتي ورزش سال ها زمان ببرد و به عمر من كفاف ندهد. اما كانون تكواندوكاران در بدترين شرايط  خود به لطف خدا و امير المومنين [علي (ع) ] سرپا ايستاده و  خواهد ايستاد.

 شما سال گذشته به مناسبت سالگرد تاسيس كانون به اعضا و هواداران پيامی را صادر كرديد آيا به عنوان سخن آخر امسال هم پيامي را براي كانوني ها و تاپ تكواندوكاران  داريد.

 لازم مي دانم از تمامي سروران و عزيزانم  كه طي اين ده سال در حفظ و گسترش فعاليت هاي كانون و تاپ تكواندو از جان مايه گذاشتند به عنوان يك عضو و برادر  كوچك تشكر ويژه داشته باشم. مطمئن باشند اين روزها سپری خواهد شد و آينده از آن اين عزيزان است.

  از شما به جهت وقتي كه در اختيار ما قرار داريد، بي نهايت سپاس گزاری مي كنيم.

 من هم از شما ممنونم.

 

 پايان


 

  مصاحبه كننده: ابراهيم پيرايش.

  تهيه و تنظيم: سجاد بابايي و علي چاووشي.

  سازمان هواداران اولين نهاد مدنی ورزش ايران.